کمی از من دور باش - تاریخ: 1401/10/8 ساعت: 12:29
کمی زودتر هم که بیایی بازهم دیر استظاهرت مانند همیشه نیستچشمانت درونم را نمی بینندبه صداقتم شک داریچطور توقع داری که مشکوک نباشم به عاشقانه هایت؟بارها و بارها گفتم راز آنشب نحس را با تونخواستی باورش کنی، باورم کنیهر بار هزاربار دورتر شدی از منراه هزار ساله را یک شبه رفتیخراب کردی آنچه را که ساخته بو...
نان - تاریخ: 1401/10/8 ساعت: 12:29
پیر مردی تا کمر خمدرون سطل شهرداریدستش سیاهصورتش کثیفزیر سقف پر نگین این شب تاریکسیاه است صورت ماه، مانند من، مانند هر کس نان نداردمیان این شب تیرهپنهان گشته ایم در کنج ویران خانه ای متروکو در سر فکر یک اعجاز روحانیکه شاید ساعتی دیگر حقیقت یابد و این شب کمی روشن شودپیرمرد اما،،،سر درون سطل بو گندوی ...
درخت بی سایه - تاریخ: 1401/10/8 ساعت: 12:29
امشب در باغچه خانه کاشتمشانامیدوارم گلها را خشک نکنندآخر، نفرین و تنفر را که نمی شد از آنها جدا کرد و بعد به خاک سپردامشب در باغچه هیاهویی خواهد بودامیدوارم کرم های خاکی دشنامم ندهندجای دیگری را نداشتم برای سه پیکر نفرین شدهچه بگویم،،، خجالت میکشم از آنها که لقبی هم وزن این سه تن دارندشرمنده ام که ع...